موستاق آتانین گون سایاری /حسن نجاریان
این تیم تحت سرپرستی مسئول کمیته هیمالیا نوردی آقای محمد حسن نجاریان که خود سابقه درخشانی در ضمینه کار مدیریتی و سرپرستی تیمهای کوهنوردی داشته همچنین ایشان خود از قهرمانان ملی کشور میباشد که کار هدایت گروه را به عهده گرفت.
• حسن نجاریان
کمیته هیمالیا نوردی هیئت کوهنوردی زنجان پس از اعلام هیئت رئیسه مبنی بر انجام صعود برون مرزی در سال 1388 اقدام به اجرای شش مرحله اردو با استفاده از مربیان استان و فدراسیون کوهنوردی توانست از میان حدود 40 نفر علاقهمند 15 نفر را به عنوان ورزشکار، مربی، سرپرست به شورای برون مرزی سازمان ترییتبدنی معرفی نماید.
جذب بودجه برآورد شده این صعود به مبلغ تقریبی 60 میلیون تومان برای 13 نفر توسط اداره کل تربیتبدنی استان، اداره راه استان زنجان، فروشگاه رفاه، شرکت مرغ درنا تأمین گردید.
براساس اعلام شورای برون مرزی اجرای صعود با تعداد 11 نفر موافقت بر اساس موافقت هیئت مقرر گردید تعداد دو دیگر به صورت آزاد و با مسئولیت شخصی در برنامه شرکت نمایند که با مذاکره با شرکت تحت قرار داد انجام گردید.
این تیم تحت سرپرستی مسئول کمیته هیمالیا نوردی آقای محمد حسن نجاریان که خود سابقه درخشانی در ضمینه کار مدیریتی و سرپرستی تیمهای کوهنوردی داشته همچنین ایشان خود از قهرمانان ملی کشور میباشد که کار هدایت گروه را به عهده گرفت. با توجه به مشکلات سیاسی موجود در کشور چین یک هفته دیرتر از زمان اعلامی از سوی شرکت تحت قرار داد (سرزمین خورشید مشهد)، ایران را به مقصد کشور چین شهر ارومچی ترک نمودند.
• روز اول 20 تیر 1388
امروز 20 تیر یک بعدازظهر شور آتشین در دل و جان افتاد و پس از چند روز کشمکش جهت گرفتن ویزا و ردیف کردن کار سربازان و دانشجویان تیم با جور شدن این مشکل خبر رسید که در منطقه ارومچی درگیری قومی است و چند صد نفری کشته شده اند، که با تأخیر یک هفتهای موفق میشویم تیم را به امید خود برسانیم و آن حرکت در روز شنبه 20/4/88 است.
تعداد 7 بشکهها و 14 کیسه بار بار تیم را تشکیل میدهند. از صبح شنبه قرار بچهها نمانده و سر ظهر برای آخرین بار بستهها چک میشود و تعدادی که در فریزر فروشگاه قرار دارند، تحویل گرفته آماده حمل میگردند.
خانوادهها دنبال خنکنای سایهای میگردند تا از دست گرما در امان باشند، با رسیدن مسئولان برنامه رسمیت یافته، مدیر کل تربیتبدنی جناب رحمانی توضیحاتی ارائه میکند و در ادامه آقای علیگو برنامه را توضیح داده اعضای تیم معرفی شده از زیر کلام ا... مجید رد میشوند، آن سوی در بغض بعضیها میترکد و چشمها تر میشود، بچهها چشم در چشم پدر
حرکت از زنجان به تهران و آشنایی با نفرات دیگر شرکت تحت قرار داد و حدود ساعت 21 پرواز به سمت ارومچی چین مدت پرواز چهار ساعت.
• روز دوم 21 تیر 1388
اقامت در هتل Dushanzi و غروب پرواز به سمت کاشکار و اقامت در هتل Qinibagh مدت پرواز 5/1 ساعت.
• روز سوم 22 تیر 1388
حرکت از شهر زیبایی کاشکار یا "قاشکار" به سمت جنوب غربی با اتوبوس کولردار مجهز و راهنمایی شرکت چینی از مسیر بزرگراه قره قروم که مسیر جاده ابریشیم میباشد که طی عبور از چین به مرز پاکستان رسیده از آنجا تا اسلام آباد ادامه دارد. مسیری همراه با مخاطرات خود که شامل عبور از کویر تبت تا کوهستانهای بکر و بی همتا است.
در مسیر راه از روستاها و شهرهای متعددی عبور میکنیم که میتوان مایحتاج مانده برنامه را خرید نمود، زبان عامه مردم ترکی "قاشکری" و عموممأ از راه دام پروری امرار معاش میکنند.
عصر این روز با رسیدن تیم به منطقه "سوباشی" و اقامت در یورتهای تبتی اولین راهپیمایی چند ساعته در منطقه بروی قله ای کوچک انجام میگردد.
• روز چهارم 23 تیر
تحویل بار غذایی و عمومی به شرکت چینی پس از توزین توسط شتر تا ارتفاع 4400 متری کمپ اصلی انجام میگردد، تیم پس از انجام نرمش صبحگاهی کار خود را شروع میکند و از کنار یورتهای منطقه و دور شدن مسیر جاده قرقروم وارد کوهستان موستاقآتا میشود تا با گذر از کنار روستای متروک و چشمههای فراوان چهار ساعت بعد به میعاد گاه عاشقان قرارگاه اصلی برسند.
با رسیدن تیم ما به منطقه حدود سیزه تیم در کمپ اصلی مستقر گردید. که تعداد زیادی از آنها جهت اسکی حضور داشته تیمی بزرگ از کشور چین آماده صعود به مناسبت 50 سالگی حزب کمونیست بودند.
• روز پنجم 24 تیر
صعود و حمل بار به کمپ یک به ارتفاع 5300 متر با تعداد 12 نفر از اعضای تیم آغاز میگردد. مسیر کمپ یک ساده و با کفش ترکینگ قابل صعود میباشد. زیر کمپ دارای برف با حجم زیاد بود که برای محلیها هم غیرمنتظره بود، این مسافت 5/4 ساعت زمان برد.
• روز ششم 25 تیر
کار امروز ردیف کردن بار بین کمپها و استراحت میباشد، که بهترین فرصت برای نوشتن، تمدد اعصاب و برنامهریزی برای صعود میباشد.
• روز هفتم 26 تیر
کولههای سنگین حاکی از آن استکه تیم چند روزی در ارتفاعات قصد فعالیت دارد. آقای مرکدی به علت مشکل جسمانی از همراهی تیم منصرف و با ویزیت پزشک مشخص میگردد باید به شهر اعزام گردد. حال فرزاد هم زیاد مناسب نیست. پس از صرف صبحانه و ردیف کردن کارها تیم تن به شیب زیر کمپ یک میدهد، صدای دل نشین کپکها و پرندههای وحشی تو را سر مست صعودی دلانگیز میگرداند. زودتر از روز قبل به کمپ رسیده چادرها بر پا ودر هر یک سه نفر و دو نفر مستقر میگردند. غروب زیبای آفتاب نوید فردایی روشن را میدهد. تا چند ساعت مانده به رسیدن تاریکی مطلق کارمان شده برف آب کردن، پر کردن فلاکسها و نوشیدن و جبران مایعات از دست رفته و تأمین انرژی لازم بدن.
• روز هشتم 27 تیر
حرف ابزار فنی که به میان میآید یعنی ستیزی جانانه و این مورد پسند جوانان خصوصأ فنی کارها میباشد. صبحانه که به نیش کشیده شد، تن به شیب تند برفی با حجم زیاد میدهیم که صدمتری بالاتر ما را به چادرگاههای دیگری میرساند که در نقشه نیز مشخص بود و محل مناسب و امنی است برای استقرار کمپ، وجود شکاف و برجهای یخی قدری ترس بر وجود یره میکند، از کمرکش شیب یخ زده که بالا میرویم، باید از اولین شیب پر شکاف البته پنهان گذشت که خود احتیاط لازم میطلبد.
دو ساعتی بعد حال دیگر با شکافها انس و الفتی بیش یافتهایم و با کمک از طناب و پرشی کوچک از شکافی بزرگ میگذریم تا به دهلیزهای یخی برسیم و از زیر منطقه بهمنی به فلاتی پر شیب با حجم برف زیاد برسیم، که با چپ و راست رفتن زیاد رو به سوی خورشید ما را به ارتفاع 6200 متر که کمپ دو نام گرفته میرساند.
چادرهای زیادی در گوشه و کنار اینجا به چشم میخورد و تعدادی اسکی باز که بالا پایین میروند به منظور هم هوایی بیشتر قصد اقامت نداریم. فقط یک تخته چادر برپا میگردد، وسایل آورده شده درون آن ریخته شده به منظور کسب اکسیژن قدری استراحت کرده سرازیر میشویم.
• روز نهم 28 تیر
در کمپ استراحت کرده، به کارهای روزانه میپردازیم که عمومأ همراه است با گوش دادن به نغمههای ایرانی نوشتن خاطرات، عکاسی و...
• روز دهم 29 تیر
براه میزنیم و متأسفیم که آقای دربانی باید به علت مشکلات نارسایی اکسیژن به پایین برگردد، و بدین ترتیب تیم ما 10 نفره به راه ادامه میدهد، شیب همان شیب و برف همان و ما آماده تر بالا میرویم و زودتر از زمان در نظر گرفته شده خود را به ارتفاعات میرسانیم، بارمان که شامل وسایل خواب و غذا میباشد، قدری بر پشت سنگینی میکند. هنوز ساعتی بیش از ظهر نگذشته که به کمپ میرسیم، کار بر پایی چادر همیشه طاقت فرسا بوده و نفسگیر که در صعودهایی که شرپا حضور دارد این کار به عهده آنها است و لی در این صعود هیچ شرپایی تیم ما را همراهی نمی کند، و باید صعودکنندهها خود اقدام به این مهم کنند، و این یعنی رعایت تمام همان نکاتی که باعث میگردد چادر به دست طوفان سپرده نشود و در جایی بر پا گردد که نکند بهمن او را به کام بکشد.
• روز یازدهم 30 تیر
حرکتی کند به سوی لمس کمپ سوم آغاز میگردد، برای این محل به بالا راکت برف در نظر گرفته شده است که نفرات به منظور ترس از اینکه نکند نتوانند از آن بهره کافی بگیرند، از استفاده آن ممانعت میکنند، فقط تعدادی بهره میگیرند.
شیبی نسبتأ تند و کمر بر ما را به دو ساعتی بعد به فلاتی با شکافهای پنهان رسانده شیبی به نظر بیانتها در مقابل ما است، که با صبر و شکیبایی طی میشود و در این بین صدای نغمههای ترکی هر دم دل آسمان را میشکافد و روحیه را افزون میسازد،"داغدا دومان یری وار یری وار". شش ساعت راه میرویم و چشم به انتهای شیب برفی داریم، که سوسوی چادرهای ته یال شوق مان را افزون میسازد، نیرویی دیگر نمانده، و پاها به سختی بالا میآید وقتی به ارتفاع 6840 متری میرسیم.
چادری به سختی بر پا شده با نیهای بامبو با حساسیت دور آن مهار شده طناب کشی میشود، بارها درون آن ریخته شده سرازیر میشویم و دو ساعتی بعد به چادرگاه دوم میرسیم.
• روز دوازدهم 31 تیر
راستش قصد داشتیم بمانیم و با یک روز استراحت به کمپ سوم باز گشته کار صعود را یکسره کنیم از این رو منتظر گرفتن آب و هوا میشویم که جا دارد از همکاری هیئت بانوان ابهر و دیگر عزیزانی که از ایران تلاش نمودند تا ما در جریان وضعیت آب و هوا قرار گیریم کمال تشکر نماییم.
با مطلع شدن از شرایط تصمیم میگیریم به پایین برگردیم و منتظر هوای مناسب بمانیم، و از طرفی کار هم هوایی دوستان کامل گردد. در بین راه به آقای شوزب مرکدی برمیخوریم که تا نزدیکی کمپ دو بالا آمده، اول خوشحال میشویم که ایشان سلامت خود را باز یافته و به تیم بازگشته ولی در عجبیم چگونه این معابر دشوار را بالا آمده!؟ با هم باز میگردیم.
مطلع میشویم شب گذشته با وسایل آقای عمیدی (سرپرست تور سرزمین خورشید) در کمپ یک سپری نموده است.
• روز سیزدهم یک مرداد
هوا سنگینی میکند، از آفتاب خبری نیست، زیب کیسه باز میشود بر اثر تلنبار برف روی چادر کم مانده دیرکها بشکند. 30 سانتی برف باریده و همه جا چهره زمستانی گرفته همه خوشحالند که پایین آمدهایم و این کار را به فال نیک میگیرند.
بهترین زمان است برای گلولهبازی، عکاسی، و گشت زده بین تیمها که عمومأ این هوا همه را به پایین کشانده، دود کومهها به آسمان رفته هر کس به کاری مشغول است.
• روز چهاردهم 2 مرداد
فرزاد آرج به منظور هم هوایی بهتر بالا میرود، و شب را در کمپ یک میگذارند و روز بعد باربری جهت همراهی او بالا رفته با او تا کمپ دوم بالا میرود.
• روز پانزدهم 3 مرداد
بارو بنه را جمع کرده راهی میشویم وقتی دربانی بچهها را عاشقانه از زیر کتاب آسمانی رد میکند به پدری میماند که فرزندان خود را به ستیزی جانانه میفرستد، حرکتها آرام شده. دوری از این عزیز سخت است. جملاتی در گوش بعضیها میگوید که بعد معلوم شد این بود که"سالم و با قله بر گردید".
کمپ یک خانه اول اقامت ما است با کاری که روزمره شده، برف آب کردن، کفشها را در آوردن تمیز کردن، پاک کردن کرم از روی پوست با دستمال مرطوب، رسیدگی به کار چادر ها، عکاسی و رفتن میهمانی خانه دیگر همنوردان ایرانی در چادرهای هم جوار. شادیم که از جاجایی ایران بزرگ عاشقان دیار سخت به این نقاط آمدهاند.
• روز شانزدهم 4 مرداد
از سر صبح شوق رفتن در وجودمان موج موج میزند. مسیر پر پیچ و خم کمپ دو رو به بالا میرود چهار ساعت بعد به کمپ میرسیم. فرزاد به ما ملحق میشود و بدین ترتیب تیم ما دوازده نفره میشود.
ساعتی طول میکشد تا چهار تخته چادر آماده شود و زندگی چادر ی آغاز گردد، صدای سرفههای پی در پی خبر خوش آیندی نیست برای سلامتی نفرات تیم، از عصر مدام وضع هوا و سلامت بچهها کنترل میشود.
• روز هفدهم 5 مرداد
به راه میزنیم خسته تر از روزهای قبل اما عزم جزم صعود است تقریبأ منطقه خلوت است و همه برگشتهاند فقط چینیها صعودی پر تعداد داشته اند.
از شیب بالای کمپ که بالا میرویم، فرزاد از ادامه صعود منصرف میشود تصمیم میگیریم آقای مرکدی نیز به علت عدم هم هوایی به پایین برگردد، که با بازگشت این دو عزیز برایشان آرزوی سلامت میکنیم. و خود راه را ادامه میدهیم
ساعت لختی از چهار عصر گذشته طوفان به آشوب میکشد. و این یعنی موج نگرانی که خوشبختانه غروب هوا بهتر میشود از ایران خبر میرسد هوا از نیمه شب بهتر خواهد بود و تا 11 ظهر روز بعد ادامه دارد.
خوب کار باید یکسره شود وسایل آماده میشود دوربین، وسایل فنی، راکت، البسه، هر دو نفر یک عدد گاز و غذا، دستگاه GPS، پرچمهای یادبود و... ساعت حرکت اول 12 اعلام میگردد ولی به علت سرما به ساعت دو تغییر مییابد.
• روز هجدهم 6 مرداد
ساعت دو بیدار شده ساعتی بعد براه میافتیم سرما بیداد میکند مجبوریم آرام حرکت کنیم تا همراهان در راه نمانند شیب خیلی تند نیست ولی سرما است و سوسوی چراغ پیشانی پرچمهای راهنما نوید گام به گامی است برای رسیدن به صبح، متر به متر ارتفاع بالا میرود.
سپیده که میرسد یخ پیرامون آب شده شادیمان افزون میگردد، بچهها از سرمای نفوذ کرده به پاها شکایت دارند، ساعت به 5/10 میرسد که پا بر قله 7546 متری قله موستاق آتا میرسیم.
قلبمان تپيد /براي کساني که قلبشان براي اين تيم تپيد
دلتنگ همه يکساني شديم/ که مي خواستند روي قله باشند
بوسه زديم بر دستان کساني که براي اين تيم دعا کردند.
بر میگردیم و درگیر طوفانی سهمگین میشویم، پردهای از مه پایین میآید که چونان ذرات یخ است، تیم را یک کاسه کرده بر میگردیم تا به کمپ برسیم جان به لب میشویم تا همگی سالم به چادر برسند.
تصمیم میگیریم در این محل بمانیم و فردا سرازیر شویم تعدادی حال کار دیگری جز خواب ندارند و عده معدودی خود را احیا کرده نوشیدنی و غذا میخورند. شبِ سرد همراه با طوفان های ناگهانی هر دم چادر را میلرزاند.
• روز نوزدهم 7 مرداد
چادر بر چیدن دشوار و طاقت فرسا است از این رو ساعتی طول میکشد تا در میان سرمای جانکاه آماده حرکت شویم و راهی کمپ اصلی شویم، با رسیدن به کمپ دو آنجا نیز به طوفان صاحب اصلی منطقه سپرده شده بدرود میگوییم.
راه پر پیچ و خم کمپ یک قدری تغییر یافته با احتیاط عبور میکنیم ولی جواب ندادن عضله باعث سقوط یکی از دوستان بدرون شکاف میشود که به خیر گذشته نجات مییابد.
در محل کمپ یک بارها جمع آوری شده به باربرها سپرده میشود و سرازیر میشویم در بین راه به کوهنوردانی میخوریم که به قصد اسکی به منطقه آمده اند.
• روز بیستم 8 مرداد
این روز به کار بسته بندی بارها و خشک کردن آنها میپردازیم و آخرین تصاویر و عکسها گرفته میشود غروب جشنی به مناسبت پیروزی برگزار میشود که دقایق خوشی برای دو تیم رقم میخورد.
• روز بیست و یکم 9 مرداد
با تحویل وسایل با خودرو به بازدید روستای "چالتماق"یا یورتهای زیبای آن میرویم، و از آنجا به نقطه آغازین سوباشی باز میگردیم و با خودروها به سمت کاشکار و هتل Qinibagh باز میگردیم.
• روز بیست و دوم 10 مرداد
بازدید از کاشکار و غروب پرواز به سمت ارومچی
• روز بیست و سوم 11 مرداد
اقامت در هتل قبلی و بازدید از شهر متأسفانه امروز نیز حال آقای مرکدی خراب و به بیمارستان منتقل گردید که تا عصر درگیر آن بودیم و مشخص گردید ایشان سنگ کلیه دارد.
• روز بیست و چهارم 12 مرداد
عصر ساعت 21به سمت وطن پرواز میکنیم و شادیم که همگی سالم و توانستیم کاری مثبت برای ورزش شهر به سر انجام برسانیم.
• روز بیست و پنجم 13 مرداد
عصر نزدیک زنجان هستیم انگار به قله میرسیم، همان تاپ تاپ سینه و همان نگرانی جلو تربیت بدنی غوغا است دسته موزیک ارتش جلو اتوبوس ایستاده نفرات پایین میخزند انگار به آغوش به مادر موزیک همه را جا کن میکند، نمی دانیم بگریم یا بخندیم.
می خندیم که و شادیم که شادتان کردیم/ گریه میکنیم که نمیدانیم لایق این همه محبت هستیم یا نه
وقتی تصاویر بر صفحه سپید نقس بست انگار با یک زنجان صعود میکردیم، لحظه به لحظه گام به گام تا آن نهایت دور.
بدرود کمیته هیمالیانوردی استان زنجان
تورک دیلینده زنگین وارلی، عظمتلی، گئنیش، دولو و قیمتلی و . . . آنلامیندا گلیب.