در دوازدهمین نشست گروه کودک و نوجوان عصر کتاب نقد شد


قصه شیرین یادگار زریران

در قصه، محور ماجرا بر حوادث خلق‌الساعه می‌گردد. حوادث، قصه‌ها را به وجود می‌آورد و در واقع رکن اساسی و بنیادین آنان را تشکیل می‌دهد بی‌آنکه در گسترش و بازسازی قهرمانها و آدمهای آن نقش داشته باشد.

گروه گزارش- «قصه شیرین یادگار زریران» کتابی بود که چهارشنبه گذشته در دوازدهمین نشست گروه کودک و نوجوان عصر کتاب، نقد و بررسی شد.
این کتاب که قصه‌ای است از ادبیات کهن ایران، نوشته محمدرضا یوسفی بوده و توسط انتشارات پیدایش، منتشر شده است.
نشست گروه کودک و نوجوان با توضیح ذبیحیان، مدیر این گروه درباره نویسنده کتاب آغاز شد. وی سپس به قرائت چند نقد درباره نویسنده که در فصلنامه «پژوهشنامه ادبیات کودک و نوجوان» آمده است، پرداخت و گفت: محمدجواد جزینی در بخشی از نقد خود در این فصلنامه می‌گوید، محمدرضا یوسفی به معنای حرفه‌ای داستان‌نویس است. حرفه‌ای، به معنای کسی که از راه نوشتن زندگی می‌کند. حسن بزرگ یوسفی داستان‌گو بودن اوست. او یک داستان‌گوی فطری است. البته همواره قدرت داستان‌گویی او در داستانهای پرشتابی که از او چاپ می‌شود به چشم نمی‌آید و یا گاه بی‌رنگ می‌شود. حوزه و فضای محمدرضا یوسفی بسیار وسیع است. از بازآفرینیها در حوزه افسانه‌ها گرفته تا نگارش افسانه‌های جدید، گونه‌های فانتزی، داستانهای بومی و حتی داستانهای واقع‌گرایانه.
ذبیحیان به یکی از نقدهای روح‌ا... مهدی‌پور عمرانی درباره این نویسنده نیز اشاره کرد که در بخشی از آن آمده است: شاید بتوان گفت که گوناگون‌نویسی و به بیانی مشخص، پراکنده‌نویسی یوسفی باعث شده تا نتوان به آسانی به یک خط پررنگ در نویسندگی‌اش رسید. پرنویسی یکی از ویژگیهای محمدرضا یوسفی است. این عبارت همواره حامل بار مثبت معنایی و اصطلاحی نیست چرا که گاه شتابزدگی را به ذهن متبادر می‌کند که خود، آفت‌زدگی را به دنبال خواهد داشت. گاهی هم پرنویسی مترادف با پیش پا افتادگی است. در این صورت اثر از کیفیت تهی می‌شود و به معنای سبکی بیش از حد، در سطح شناور می‌ماند.
یوسفی تاکنون بیش از 150 کتاب در قالب تک داستان، مجموعه داستان کوتاه و رمان کوتاه انتشار داده است و با توجه به ذهنیت پرحجمی که دارد انتظار می‌رود تا یکی دو سال دیگر این تعداد دو برابر شود.
ذبیحیان در پایان سخنانش به تعریفی از جمال میرصادقی درباره قصه پرداخت و گفت: معمولاً به آثاری که در آنها تأکید بر حوادث خارق‌العاده بیشتر از تحول و تکریم شخصیتهاست، قصه می‌گویند. در قصه، محور ماجرا بر حوادث خلق‌الساعه می‌گردد. حوادث، قصه‌ها را به وجود می‌آورد و در واقع رکن اساسی و بنیادین آنان را تشکیل می‌دهد بی‌آنکه در گسترش و بازسازی قهرمانها و آدمهای آن نقش داشته باشد.
به عبارت دیگر در قصه شخصیتها و قهرمانان کمتر دگرگونی می‌یابند و بیشتر دستخوش حوادث و ماجراهای گوناگونند.
در ادامه جلسه، پس از ارائه خلاصه‌ای از کتاب «قصه شیرین یادگار زریران» توسط محمدعلی خامه‌پرست، فرهاد راستکار به عنوان منتقد، سخنانش را آغاز کرد و گفت: یکی از شیوه‌های صحیح انتقال ادبیات باستانی به نسل جدید این است که والدین یا کسانی که قصد دارند مفهومی را به کودک یا نوجوان خود منتقل کنند تمام دریافت و برداشت خود را از داستان با مخاطب در میان بگذارند و در واقع، خودشان راوی قصه‌های باستانی باشند. در این صورت شخصیتها، ارزشها و فضای مشترکی بین راوی و مخاطب درک می‌شود.
وی به بحث انباشت قصه‌ها و تعداد زیاد قصه‌هایی که با آنها مواجهیم پرداخت و اظهار داشت: هیچ ضرورتی ندارد که ما تعداد زیادی قصه بلد باشیم بلکه باید قصه‌هایی که شنیده یا خوانده‌ایم را خوب آموخته و شخصیتها و جریانات آنها را به درستی درک کرده باشیم.
در میان صحبتهای راستکار، یکی از حاضران به ادامه بحث پرداخت و گفت: قصه‌هایی که فضاهای اساطیری دارند، در تماس با مخاطب، تأثیرات متفاوتی می‌گذارند. مثلاً برای مخاطب کودک باید بخشهایی از قصه‌ روایت شود که با زندگی و دنیای امروز او نزدیکتر است ولی مخاطب بزرگسال ترجیح می‌دهد تمام جزئیات را به همان شکل و شیوه باستانی بشنود.
او گفت: در روایت مجدد، چاره‌ای جز این نیست که مفاهیم موجود در آثار اساطیری با مفاهیم امروزی آمیخته شود و شاید یکی از دلایل ویترینی شدن آثار کلاسیک ایران، این است که با زندگی امروز، آداپته نمی‌شوند البته در این صورت نیز، این آثار از بین خواهند رفت و در واقع در هر دو صورت خطر وجود دارد.
وی تأکید کرد: کارشناسان باید به بررسی این موضوع بپردازند.
خامه‌پرست نیز با انتقاد از ساختار قصه، وارد بحث شد و گفت: این قصه ساختار بسیار بدی دارد و بیشتر شبیه گزارش است. در واقع، چیزی شبیه به نقالی اتفاق افتاده یعنی صحنه‌های جنگ و گفت‌و‌گوی شخصیتها در پس‌زمینه قرار گرفته است. همچنین به دلیل کنار نرفتن نویسنده از ماجرا، مخاطب نمی‌تواند از شخصیتها و حوادث قصه تأثیر بگیرد.
وی به نامناسب بودن نثر قصه اشاره کرد و افزود: نثر از لحاظ دستوری و همچنین انطباق با خود داستان، مناسب نیست. این داستان و به طور کلی داستانهای تاریخی باید به زبان زنده و معاصر خود نویسنده، نوشته شوند. او ایستا بودن و عدم جذابیت توصیفات به کار گرفته شده در داستان را یکی دیگر از ضعفهای آن خواند و ادامه داد: همواره در فیلمها و داستانهای جذاب، قهرمان، در قسمت اول و حتی دوسوم ابتدایی داستان، شکست می‌خورد و در آخر بر دشمن خود فائق آمده و پیروز می‌شود. این داستان نیز در اصل چنین بوده ولی ساختار آن، پس از بازنویسی به کلی دگرگون شده است و این یکی از نکات منفی آن است.

http://www.mardom-e-no.com/index.php?id=8528