سفر به قشقائيه(1)

محمد رزاقي

 

بو يول گئدر تبريزه

قنادي ريزه، ريزه

تانريم بيزه بير يول وئر

بيز گئدك اؤلكه ميزه

«قاشقاي باياتيسي»

 

باور نمي كردم راهي شيراز هستم! هربار كه از زنگان به طرف تهران مي آمدم، دچار دلتنگي مي شدم؛ تا چه رسد به اينكه بخواهم به جنوبي ترين نقطه سرزمينم رهسپار شوم. اينبار فرق مي كرد، براي ديدن دوست مهربان و همزباني بايد اين مسير را طي مي كردم. معلمي كه بعد از 30 سال براي ديدن دانش آموزان خود به شهر زنگان آمده بود.

هر ازگاهي در فاميل و بستگان نزديك، اسم« نيكبخت معلليم» گوشم را نوازش مي كرد. مي گفتند:«نيكبخت چوخ گؤزل بير معلليم ايدي»،«كندين تميزليگينه چوخ چاليشاردي»و،....

باز هم اين نام ورد زبان خانواده ها شده بود. مادرم مي گفت: «پسر! آقاي نيكبخت  به زنگان آمده، قصد ديدار با وي را نداري»؟  حرفهاي مادرم را به قول خودمان«قولاق آردينا آتيرديم» چون با كارهاي ماهنامه« بايرام» سرگرم بودم. تا اينكه يك شب، حوالي ساعت 10 از ماهنامه به خانه آمدم. شماره چهارم(سسلن سازيم) را تازه منتشر كرده بوديم؛ به محض ورود مادرم گفت:« آقاي نيكبخت ميهمان عمويت هست؛ پدرت نيز به ديدن وي رفته است. تو هم بروي خوب است». از مادر پرسيدم:«نيكبخت توركدور يوخسا تاجيك»؟ پاسخ داد:« نمي دانم، اگر توركي نمي دانست؛ چگونه در روستاي«تره چاي» با مردم زندگي مي كرد!!»

مادرم گفت:« استخاره كن، اگر خوب آمد؛ برو. تسبيح را به دست گرفته؛ استخاره اي كردم. نتيجه خوش بود. ماهنامه را زير بغل زده؛ راهي شدم.

زنگ در را زده؛ منتظر ماندم. در باز شد؛ عمويم با كلاه قشقايي به استقبال من آمده بود. قند تو دلم آب شد. گفتم: خدايا شكرت، ميهمان ما يك تورك قشقايي است.

 از عمويم پرسيدم: عمو ميهمان شما توركه؟ گفت: نه بابا! آقاي  نيكبخت فارسي صحبت مي كنه! تورك نيست. گفتم:باور نمي كنم؛ اين كلاه نشان از چيز ديگري مي دهد... خلاصه وارد خانه شديم.

بعد از احوال پرسي معلوم شد، آقاي نيكبخت از تورك هاي قشقايي شيراز هست. با خانواده اش براي ديدار مجدد از روستاي «تره چاي» آمده بودند. از ديد و بازديدها خوشحال و مسرور بود. چون تمام دانش آموزان وي داراي شغل و خانواده بودند.مهندس، نقاش،و...هيچ چيز براي يك معلم قديمي، بالاتر از شادي و سربلندي دانش آموزانش نمي تواند؛ مسرت بخش باشد و «نيكبخت معلليم» از اين قاعده مستثني نبود. آقاي« عطا اله نيكبخت كشكولي» در سال1355 در روستاي تره چاي، معلم بچه هاي روستاي ما بود. (من در سالهاي مذكور وجود خارجي نداشتم) در بين صحبت ها از علاقه اش به اوستاد«شهريار»و شعرهاي «حئيدر بابا» سخن مي گفت و مجلس ما به مشاعره بين من و او تبديل شد و بقيه تماشاگه راز بودند. جمعي صميمي، پدر بزرگ و مادر بزرگم از مشاعره ما به وجد آمده بودند، اما عمو هايم از شعر و شاعري خوششان نمي آمد؛ او از «شهريار تبريزي» و« ماذون قشقايي» شعر مي خواند و  من از«آشيق آزافلي»،«ديلغم»،«علسگر»و .....

شبي به ياد ماندني، ولي چه زود گذشت. لحظه وداع سخت بود. اما دنياي مجازي اينترنت، دوستي مارا نزديكتر كرد. اين تازه آغاز دوستي بود. شهرام(پسر آقاي نيكبخت) با ايميل عكس هايي را كه  پدرش در سال 1355 هجري شمسي از دانش آموزان و اهالي روستاي «تره چاي» گرفته بود، براي ماهنامه« بايرام» فرستاد كه در شماره  5  با متني كوتاه به چاپ رسيد.

اينك من مسافر جاده ها بودم تا اين دوست عزيز را در كازرون ملاقات كنم و از نزديك با  ايلتاشان و برادران و خواهران ترك خود كه در دور دستها براي خود وطن زيبايي داشتند؛  ديدار كنم. دوزگونو(دوشنبه12/9/86)عصر ساعت 6 از ترمينال آزادي تهران با اتوبوس ولوو به راه افتادم. دربين راه به نحوه رويارويي با قشقايي ها فكرمي كردم. سوغاتي به جز«بايرام» و دلي آكنده ازعشق همزبانان خود با خود نداشتم وشايد اين بهترين هديه ازطرف اهالي زنگان براي قشقايي هاي جنوب كشورباشد. بايرام حلقه ارتباطي من و مردم استانم با توركان قشقايي بود. آرا گونو( سه شنبه13/9/86) حوالي ساعت 7 به ترمينال مركزي شيراز رسيديم. براي رفتن به كازرون، بايد به ترمينال ديگري مي رفتم. بدون اتلاف وقت به ترمينال اميركبيررسيده با اوتوبوسي نسبتا قديمي راهي شديم. با نزديك ترشدن به كازرون راه طولاني تر مي شد. ساعت 30/10 درميدان حافظ ازاتوبوس پياده شده، با آقاي نيكبخت كشكولي كه به استقبالم آمده بود؛ ديدار و روبوسي كرديم. آقاي نيكبخت به تازگي ازبانك كشاورزي كازرون بازنشسته شده وخود را به باغداري مشغول كرده است. راهي منزل آقاي نيكبخت شديم.

سرزمين قشقايي ها شامل چهارمحال بختياري، بندرخمير، حاجي آباد، بهبهان، آغاجري، سميرم، داراب، و...است. فيروز آباد شهرمركزي قشقايي ها به شمارمي آيد. شيرازوكازرون نيزازشهرهاي بزرگ ايران محسوب مي شوند. سرزمين قشقايي ها درحدود 65000 كيلو متر مربع مي باشد.در واقع بايد نام اين مناطق را «سرزمين قشقاييه» خواند.                                                                                                  

 «شش ناحيه»،«چهار دانگه»،«قم فيروز»،«اردكان»،«كازرون» از ييلاقهاي و«خشت»،«جرره»،«فامور»،«فراش بند»،«محله اربا»،«فيروز آباد»،«ميمند»،«افرز»،«خنج»،«ماهور ميلاتي»،«قاقان»از قشلاق هاي توركان قشقايي به حساب مي آيد.قشقايي ها در6 استان جنوب و جنوب غربي ايران 1-استان بوشهر2- شهرستان بندر لنگه 3- شهرستان بهبهان 4- رامهرمز  5- بروجن 6- سميرم و قمشه 7- استان فارس زندگی می کنند.

 قشقايي ها از طايفه هاي شئش بگلي، امه له، دره شورلو، بؤيوك كشكؤللو، كيچيك كشكؤللو وفارسي مدان(ايمور)  تشكيل شده اند؛  ولي در كل همه آنها با نام« قشقايي» شناخته مي شوند كه جمعيتي بالغ بر 5/3 ميليون نفر را شامل مي شود.

 

ماهنامه بایرام ۹