آرخامجا سو سپیر سانکی بولودلار
عزيزيم سيمي گؤزلر
تار چالان سيمي گؤزلر
قاشين كيمي قاش اولماز
گوزلرین کیمی گوزلر
دانيشيق آپاران : آخارسو زنگانلي
پشت مخابرات امام ، كوچه اي تنگ و پيچ در پيچ ،درهاي قديمي دولنگه ،تك لنگه ،دري دو لنگه به رنگ كرم روي لنگه سمت چپ كلون درجا خوش كرده است.زنگ در نواخته مي شود . صداي خانمي ما را به درون خانه دعوت مي كند :« بويورون» .
استاد به پيشواز ما مي آيد. رو بوسي كرده به اتاقش مي رويم . به سختي راه مي رود .گويي ناملايمات روزگار او را از پا درآورده است.درون اتاق ساعتي به شكل ويولن ، قفسه هاي كتاب ، عكس و اشياء تزئيني نظر انسان را به خود جلب مي كند. تصوير خانمي روي يك صفحه سيني من را مسحور خود كرده گويي با آن آشنايي قبلي داشته ام .در بين صحبت ها استاد اشاره اي به همان تصوير كرد مي گويد :اين عكس خواننده مشهور آذربايجان«زينب خانلار اووا»هست. قبل از شروع مصاحبه خليل ببري از دست اندر كاران ماهنامه بايرام خواست براي اطمينان خاطر و آرامش موبايل هار ا خاموش كنيم تا كسي مزاحم گفتگوي ما نشود.دوستان اطاعت امر كرده.مشغول صحبت شديم . من باب شروع از استاد خواستيم خود را معرفي كند . با متانت چنين لب گشودند: من عيسي صيدي 1315-جي ايلده زنگانين «آشاغي مچيد يئرينده »آنادان اولموشام .آتام دا چؤركچي ايدي. پدرش در «دببغ لر» نانوايي داشته و عيسي هم نزد پدر خود به ياد گيري شغل نانوايي مي پردازد.ولي به قول خودش يك روز با خود چنين فكري مي كند.من بايد به دنبال كاري باشم كه ماندگار باشد، نانوايي نمي تواند كار ماندگاري باشد از همان لحظه جستجوي مورد نظر آغاز مي شود. گوشهايم به حرف هاي استاد و چشمانم به دنبال سوژه هاست . اشياء داخل اتاق داراي نظم خاصي هستند، دو آرشه از كنار آينه ديواري آويزان است.
از او مي پرسيم:«اوستاد سيز موسيقي ايله نجور تانيش اولدوز ؟ در جواب مي گويد :« بير خلفي آديندا تبريزلي كيشي ، منيم آتاما اوچ آيليق چؤرك پولو وئرمه لي ايدي. تبريزه كؤچركن چؤرگين پولو يئرينه، بير گرامافون ايله نئچه صفحه آتاما وردي.من او صفحه لردن بيريني چوخ سئوديم. او صفحه نين اوستونده بئله يازميشدي :«اوستاد ابوالحسن خان صبانين ويولون صفحه سي» بيلمز، گؤرمز من بو صفحه يه وورغون اولدوم –آپاريب ائوده، اونا قولاق آسديم ، منيم روحومو گؤزلجه سينه اوخشادي بئله جه من موسيقي ايله يولداشليغيمي باشلاديم .
سوال بعدي را اين چنين مطرح مي كنيم :« اوستاد سيز كيمين يانيندا چالماني اؤيرنديز؟ بيرده او زامان زنگانين موسيقي دورومو نجور ايدي؟ آقاي صيدي با لبخندي چنين جواب مي دهد :«او زامان زنگاندا معلليم رستگار وارايدي .مدرسه لرده سرود معلليم ايدي.(اينديده ديريدي) من اونون يانيندا ويولن اؤيرنمه يه باشلاديم . آنجاق دئمه لي منيم ايلك اؤيرتمنيم زنگانلي پهلوان ريضا اوغلو شاپور خان ايدي. اوندا موسيقي يه ياخشي اينديكي كيمي دئييل دي . او زامان موسيقي ني شيطان دسگاهي بيلرديلر .وي ادامه مي دهد :«رستگار پنجه شيرين و دلنوازي داشت انسان را مسحور خود مي كرد.ولي از نت سر رشته اي نداشت ».
پدر با يادگيري ويولون فرزند مخالف بود. در مقابل مادر به طرفداري از فرزند مي پرداخت. تا جائي كه يا سال عيسي به خواست پدر از نواختن ويولن دست مي كشد. در عوض به نگهداري « گؤيرچين »مي پردازد. به طوري كه در طول اين يك سال عيسي همانند كفتر باز هاي حرفه اي تمام وقت خود را صرف كبوترها مي كند.با ديدن چنين وضعي پدر هم موافق ياد گيري ويولن مي شود. ناگفته نماند پدر استاد به صفحه هاي گرام توركي گوش مي دادند.از جمله « سوسن سونبول بيتيرميشم / من ياريمي ايتيرميشم / ... » و يا صفحه هاي توركي «مصطفي پايان »خواننده معروف زنگاني . اولين ويولن را آقاي صيدي در سال 1333 در حالي كه 17-18 سال داشت در خيابان اميريه تهران به قيمت 100 تومان خريداري مي كند. اين ويولن ساخت ايتاليا و نام سازنده ي آن « آندره آماتي » بود كه بعد ها استاد اين ويولن را مي فروشد. اكنون از فروش آن احساس ندامت مي كند.
آقاي صيدي بعد از گرفتن ديپلم به استخدام آموزش و پرورش در مي آيند و در روستاهاي «سريك و ميره خور»شهرستان ماهني شان به تربيت و تعليم دانش آموزان مي پردازد. وي حين خدمت به ادامه تحصيل در رشته آموزش ابتدائي مي پردازد ولي در سال 1341 به علت وقوع سكته از كسب مدرك كارشناسي باز مي ماند .ايشان علي رغم بيماري همان سال براي يادگيري اكادميك ويولن در هنرستان موسيقي ثبت نام مي كند. و سه كلاس « سولئفژ»، « تئوري موسيقي» و« نوازندگي عملي» را با موفقيت به پايان مي رساند. در اين دوره ها 3 سال از محضر «استاد تجويدي»بهره مي برد و 2سال نيز در محضر«استاد ياحقي» به تعليم يادگيري ويولن مي پردازد.
«عيسي صيدي پس از چندي ، همكاري خود را در فرهنگ و هنر وقت (وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي )آغاز و به زادگاه خويش زنجان كه فاقد كلاس هاي موسيقي بود بر مي گردد. و در اين شهر اقدام به تاسيس كلاس موسيقي مي كند و به تدريس ويولن و تئوري موسيقي مي پردازد .و با تني از هنرمندان زنگاني از قييل منصور صانعي – حسين زندي و .. اركستري را تشكيل مي دهند كه برنامه هاي آنان با استقبال صدا و سيماي استان مواجه شده و از آن پخش مي شود. (1)
استاد ويولن را چنين معني مي كند :«ويولن لوغتده«وحشي» آنلاميندا گليب .آمما اينسان اونو الينه آليب رام ائله يير. به راستي هر سازي در دست انسان مطيع روح نوازنده است .
از ايشان مي پرسم :« آيا تاكنون آهنگ آشيق ها را در ويولن نواخته ايد ؟ » در جواب مي گويد : يوخ اينديه كيمي اولماييب بو ايشي گؤرم. دوباره مي پرسم:آيا مي شود آهنگ آشيق ها را روي ويولن اجرا كرد؟ با خوشحالي جواب مي دهد :اولار چوخ دا گؤزل و اوريه ياتان چيخار ».محمد فضلي مدرس كلاس هاي داستان از وي مي پرسد : كدام « ماهني» و تضعيف روي شما تاثير شرقي داشته است ؟ اوستاد صيدي در جواب مي گويد : تورك ماهني لاري اؤزلليك له « الينده سازين قورباني / ائيله مه نازين قورباني / دور گل ناز ائيله ناز ائيله / صوحبت ساز ايله ، ساز ايله »
دو فرزند وي بنامهاي سعيد و فرزاد در باكو هستند . سعيد مقيم آذربايجان و درراديوباكو مشغول به كار است .فرزاد نيز در مقطع كارشناسي موسيقي كلاسيك به تحصيل مي پردازد .از حسن تصادف فرزاد هم در تعطيلات تابستاني نزد خانواده خود هست. استاد فرزاد را صدا مي كند و مي گويد « من داريخاندا ، فرزاد دان ايسته رم منيم اوچون تورك ماهني لاريندان چالا، از فرزاد خواهشي مي كند آهنگ توركي براي ما بنوازد ، فرزاد نيز اطاعت امر كرده با ويولن پدر ما را ميهمان عالم موسيقي مي كند.
به نظر استاد ، حرف ها و داستانها همه از طريق موسيقي بيان مي شود اگر موسيقي نبود مي توان گفت حرفي برا ي گفتن وجود نداشت .گفتني است از اجراهاي استاد صيدي از فرستنده ارتشي واقع در «قيزلارباغي»پخش گرديد .و مردم هم به آن گوش فرا داده اند.آقاي صيدي در بين صحبت هاي خود از هنرمندان زنگاني گله مند است وي مي گويد : هنرمندان زنجاني به موسيقي بومي خود توجهي نمي كنند . در عرصه موسيقي فارسي از تهران و در موسيقي آشيغي هم از آذربايجان تقليد مي كنند . در حالي كه استان زنجان نيز داراي موسيقي بومي آشيغي هست. متاسفانه تا به امروز شناخت عميقي نسبت به اين موسيقي بومي انجام نگرفته ست . استاد از بين شاگرداني كه تحت تعليم وي قرار گرفته اند از فرزند خود ( فرزاد ) راضي هست و مي گويد فرزاد دا دييه يم سنين پنجن چوخ گؤزل دير چاليش تورك لاريني چوخ چال،
اولين بار بيوگرافي استاد در كتاب «مردان موسيقي سنتي و نوين ايران» به كوششي و گزينش : حبيب اله نصيري فر در جلد چهارم به چاپ رسيده است. روزنامه مردم نو نيز در ارديبهشت سال 86 گزارشي توسط گلشيد كريميان استاد را مورد توجه قرار داده است. از ايشان مي خواهيم جالب ترين خاطره خود را براي ما تعريف كند: با تكيه بر ديوار با زحمت از جانشين بلند مي شود و عكس روي تاقچه را مي آورد به ما نشان مي دهد. عكس هابيل علي يف استاد كمانچه آذربايجان و جهان به همراه استاد عيسي صيدي – خاطره خود را چنين نقل مي كند: بو منيم ان گؤزل خاطيرم دير. اوغلوم سعيدي گؤرمه يه باكي يا گئتميشديم ، بير مجليسده هابيل لا گؤروشدوك .سعيد اوردا هابيله دئدي: منيم آتام ويولن چالار : بيرتصنيف چالديم، تصنيفين ماهني سي دا بودور:گؤزليمآشيغيني سالما نظردن /حسرتيندن اؤلورم گل بيزه هردن،بو نو چالجاق هابيل شكيل چكه ني (عكاس) چاغيريب گلدي .برابر جه بو گؤردوگوز عكسي سالديق ». هابيل اونون آديني سوروشدو ، من اونون قاطار تصنيفي اولدوغونو دئديم
گفتني است استاد خالق هفت ملودي هست.در پايان تلفن و آدرس فرزندش سعيد را باكو به ما مي دهد . تا اگر روزي گذر مان به آن طرف ها افتاد ميهمان همشهري خود باشيم .به اميد آن روز با استاد خداحافظي مي كنيم. در اين لحظه شعر « ممد آراز » به زبانم مي آيد:
بلكه بو يئرلره بيرده گلمه ديم
دومان سالامات قال، داغ سالامات قال
آرخامجا سوسپير سانكي بو لودلار
نيسان سالامات قال، ياغ سالامات قال
قي ووران قارتال لار يوخ اولدو چنده
نرگيز سارالدي شئحلي چمنده
آي قارا گؤز پري آرخامدا سن ده
بويلان سالامات قال، باخ سالامات قال.
داغ لارين پلنگي شيري ده سن سن
شاعيري ده سن سن ، شئعري ده سن سن
واري، بركتي ، خيري ده سن سن
چوبان سالامات قال ،ساغ سالامات قال .
تورک دیلینده زنگین وارلی، عظمتلی، گئنیش، دولو و قیمتلی و . . . آنلامیندا گلیب.